حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2056

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

( معلوم است ، كه مقصود حكّام اسكندر است ) . سان دراكوت توس زنجيرهائى را ، كه وطن او را مقيّد داشته بود ، پاره كرد ، ولى پس از اينكه به وطنش آزادى داد ، جبّار آن گرديد ( تيران « جبّار » به زبان يونانيهاى قديم يعنى پادشاهى ، كه داراى حكومت مطلقه است ) . او امپراطورى هند را غصب كرد و مردم را ، پس از اينكه از قيد خارجه آزاد ساخت ، مطيع خود گردانيد . نژاد اين شخص معلوم نبود ، ولى اراده خدايان بر اين قرار گرفته بود ، كه او پادشاه امپراطورى گردد . اسكندر ، وقتى كه در هند بود ، از جسارت او خشمگين گشته ، حكم قتلش را داد ، ولى او فرار كرده نجات يافت . بعد ، چون زياد دويد خسته گرديده بخواب رفت . در اين وقت شيرى قوى هيكل به او نزديك شده ، با زبانش عرق او را ليسيد و همين كه سان در اكوت‌توس بيدار گشت ، شير او را نوازش كرده دور شد . اين معجزه او را اميدوار ساخت ، كه پادشاه خواهد شد و از راهزنان قشونى تشكيل و مردم را بقيام بر ضدّ خارجه تحريك كرد . بعدها ، وقتى كه سان دراكوت توس ميخواست با حكّام اسكندر بجنگد ، يك فيل وحشى ، كه از حيث بزرگى جثّه‌اش حيرت‌آور بود ، نزديك شده وى را گرفت و بر پشتش نهاد . از اين ببعد اين فيل براى او راهنما و رفيق جنگى شد . بدين ترتيب سان دراكوت توس بتخت رسيد . وقتى ، كه سلكوس شالوده عظمت خود را ميريخت ، او پادشاه هند بود و سلكوس با او معاهده‌اى بسته خيالش را از طرف مشرق آسوده ساخت و بجنگ با آن‌تىگون پرداخت . . . . » . چنين است گفته‌هاى ژوستن و بايد گفت ، كه از روايات ديودور و ژوستن نميتوان دانست ، كه كارهاى سلكوس در ايران و در ممالك شرقى آن چگونه انجام شده و كيفيّات چه بوده . ژوستن باختصار گويد ، كه بعد از تسخير بابل سلكوس به طرف باختر راند و آن را تصرّف كرد . بايد در اينجا حدس زد ، كه چون سلكوس در ميان سرداران مقدونى معتدل و بحقّ گذارى متمايل بوده و مردمان ايران از تاخت‌وتاز سرداران مقدونى در موقع در افتادن آنها با يكديگر خسته شده بودند ، مقاومتى در مقابل سلكوس ، نكرده ، بخوشى او را پذيرفته‌اند . امّا در باب هند